اخگر: خاستگاه نقد، شکل‌گیری حوزه‌ای عمومی- انتقادی در یک موقعیت تاریخی است/ نه «تخصصی‌بودن» و نه «علمی‌بودن» ضرورت‌های عمل نقد به‌شمار نمی‌آیند

در دومین نشست از پرونده‌ی «شناخت و نقد هنر»، استاد مجید اخگر، مؤلف، مترجم و مدرس در حوزه‌ی نقد و نظریه‌ی هنر، به طرح مباحث خود با عنوان «عمل نقد: مداخله در زمان حال» پرداخت. این نشست ۲۵ دی ماه سال جاری برگزار شد و متن زیر مختصری از گفته‌های مجید اخگر است:

13بحث پیرامون مفهوم «نقد»، عموماً و در سطح رایج با تمرکز بر جریان‌های نظری نقد، مانند نشانه‌شناسی، ساختارشناسی و … آغاز و دنبال می‌شود و گاهی از این جریان‌ها و نظریات به سیاقی سخن می‌رود که گویی مباحث روز هستند. در حالی که چنین نیست.

در بحث حاضر قصد دارم به بررسی آغازین دوران شکل‌گیری پدیده‌ی «نقد» – قرن هجدهم میلادی – بپردازم تا از آنجا بتوان ضرورت‌های ظهور و وجود این پدیده را مورد مطالعه قرار داد. البته این بحث، یک گزارش تاریخی از موضوع نیست. چه آنکه بی‌شک سابقه‌ی نوشتار و متون مکتوب درباره هنر و آثار هنری به دوران افلاطون باز می‌گردد. البته با این تفاوت که در آن دوران، بیش از نقد به معنای امروزین آن، تدوین و تعریف بوطیقا و سامانی برای تولید آثار بایسته و شایسته هدف نوشتار هنری دانسته ‌می‌شد و به همان سبب معرفی و تحلیل اثر یا آثاری هنری، نه به هدف نقد آن آثار بل بیشتر بعنوان نمونه‌ها و مصادیقی برای یک الگو، نظریه‌ یا بوطیقای بخصوص، ارائه می‌شدند.

نقد اما خاستگاه و هدفی متفاوت از بوطیقا و نظریه را دنبال می‌کند (که در ادامه خواهم گفت) و امروز در سطح جهانی گفته می‌شود که «نقد» در یک بحران به سر می‌برد. اینگونه که نقد بیش از همیشه نوشته و بصورت انبوه تولید می‌شود اما در عین حال بصورت انبوه هم نادیده گرفته می‌شود. از طرفی گویی وجود نقد به مثابه‌ی متنی در حاشیه‌ی آثار برای معرفی و بررسی آنها ضروری دانسته می‌شود اما گویی در عمل کارکرد مشخصی ندارند و با این وجود چنین رواج یافته که مشروعیت کامل و لازم موضوعات، بی وجود نقد یا متنی درباره‌شان میسر نیست.

از جمله دلایل این بحران (که البته موضوع اصلی این بحث نیست)، نفوذ فضای آکادمیک به نقد و نظریه‌ای‌شدن نقد بخصوص از دهه ۶۰ قرن بیستم میلادی و همچنین تحولی که بازار و بازاری‌شدن در کل صحنه‌ی هنر و به طبع آن نوشتار هنری، ایجاد کردند، می‌توانند بود.

در شرایط جدید نقد، میل به قضاوت و ارزش‌داوری آثار هنری بیش از همه به محاق رفته است و در سطحی گسترده، امر «قضاوت» بعنوان آخرین کاری دانسته می‌شود که «نقد» عهده‌دار انجام آن باید بود. این گرایش نیز به نوعی  به فضای پس از دهه‌ی ۶۰ بازمی‌گردد؛ آن زمان که واکنشی در فضای هنرهای تجسمی نسبت به الگویی از نقد که نمونه‌ی تمام‌عیار آن کلمنت گیرینبرگ (منتقد آمریکایی – ۱۹۰۹ تا ۱۹۹۴) که با اتکا به زیبایی‌شناسی، داوری آثار را دنبال می‌کرد، فرض می‌شد. از آن زمان به بعد خود گرینبرگ و هر آنچه که او نماینده و تداعی‌‌گرش بود، به عنوان، متنی محافظه‌کار و به لحاظ سیاسی مشکوک تلقی می‌شد و از همان زمان کنش قضاوت‌گری در صدر مسائلی قرار گرفت که نقد می‌بایست از آن فاصله گیرد.

آزادی اثر هنری از حاکمیت و دین و ظهور طبقه‌ی متوسط

تا پیش از قرن هجدهم میلادی، آثار هنری در یک بستری نهادیِ از پیش مشخص تولید می‌شدند و سفارش‌دهنده داشتند و به این معنا در واقع متولی اصلی کار هنری نهاد دین یا نهاد حاکمیت بود و دامنه‌ی تفسیر آن هم در همین بسترهای از پیش مشخص تعریف می‌شد. بواسطه‌ی تحولات تاریخی، این نهادها هژمونی (سلطه و نفوذ) خود را از دست دادند و اثر هنری آزاد و خودآیین شد. به همین سبب شکافی میان کار هنری و جامعه‌ی مخاطبان بالقوه‌ی این آثار پیدا شد. زیرا کار هنری دیگر پیش از زمینه و متنی که در دل آن می‌توانست معنا پیدا کند، پیش ‌روی مخاطب قرار می‌گرفت. آثار پیش از این تحولات در دل متون مختلف (متن به معنای واقعی و مجازی این واژه) جای می‌گرفتند. پس از این تحولات این بسترها از آثار هنری گرفته و کار هنری به نوعی برهنه شد و پدیدآمدن نقد هنری و زیبایی‌شناسی که آن هم در نیمه دوم قرن هجدهم بوجود آمد، در واقع به هدف پرکردن همین شکافی بود که میان اثر هنری و مخاطبان بالقوه‌ی آن بود.

این آزادی آثار هنری درباره‌ی مخاطبان این آثار هم رخ کرد. به عبارت دیگر مخاطبان این آثارِ آزاد انسان‌های طبقه‌ی متوسطِ آزاد (که نه پشتوانه‌ی اشرافیت طبقه‌ی حاکمیت و نه پشتوانه‌ی دین را نداشت) بودند که کم و بیش از همان دوران در حال شکل‌گرفتن بود. اما این آزادی سلبی طبقه‌ی متوسط (از دو نهاد دین و حاکمیت)، همچنین آن طبقه را به فعالیت‌های تجاری سوق داد تا بدان سبب بودنِ خود را سازماندهی و مشروعیت دهد. در همان دوران شاهد گسترش تئاتر و اجراهای موسیقی و ظهور چاپ را هستیم که این همه، دسترسی جامعه‌ای پرشمار از مخاطبان را به آثار و متون هنری، ممکن می‌ساخت. بنابراین این آزادی طبقه‌ی متوسط هم وجه اقتصادی و هم وجه فرهنگی داشت.

شکل‌گیری کاراکتر «منتقد»

اگر درباره‌ی افراد برابر طبقه‌ی متوسط شهرنشین در این دوره سخن می‌گوییم، باید به ظهور و رواج محافلی از اوایل قرن هجدهم میلادی اشاره کنیم که در آنها افراد، از هر طبقه، نژاد یا مذهبی، امکان این را داشتند که گرد هم جمع شده و به بحث درباره‌ی مسائلی که به انتخاب خودشان درخور صحبت دانسته می‌شد، بپردازند. در این محافل رسانه‌ی مشترک میان افراد، گفتار عقلانی و انتقادی بود و این رسانه امکان مصاحبت افراد از اقشار و طبقات مختلف را ممکن می‌ساخت. همچنین به تدریج ضرورت خبررسانی برای شرکت در این محافل و برنامه‌ها، انتشار خبرنامه و روزنامه‌ها و نیز مجلات فرهنگی- سیاسی- هنری را به دنبال خود آورد. در نهایت در همین دوران بود که کاراکتری به نام «منتقد» شکل گرفت و او کسی نبود جز کارکتری پالوده‌تر، نظام‌یافته‌تر و سیقل‌یافته‌تر از همان پرشمار افرادی که در این محافل شرکت داشتند. به همین خاطر نیز «منتقد» کارکردی دوگانه داشت؛ هم از جمله‌ی هم‌صحبتان مسائل آن محافل بود و هم نقش آموزش‌دهنده و یاری‌دهنده را‌ در فهم آثاری که نیازمند این آموزش برای درک‌شدن‌شان بودند، داشت. البته اشاره کنم که این نقش به تدریج تغییر کرد و در اوایل قرن نوزدهم، منتقد دیگر بیش از آنکه به مردم و مخاطبان نزدیک باشد به هنرمندان نزدیک بود و به واسطه‌ی همین شکاف مجددی که با جریان مدرنیسم هنری اتفاق افتاد، نوعی تقابل و تخاصم میان منتقد و فرهنگ مردمی ظهور کرد و در دوره‌‌های بعد خود فرهنگ هم دو پاره شده، مفاهیم «فرهنگ والا» و «فرهنگ مردمی»، در نتیجه‌ی همین شکاف پدیدار شدند.

از این همه قصد بیان این نکته را دارم که شکل‌گرفتن منتقد رابطه‌ی دوسویه‌ای با شکل‌گرفتن حوزه‌ای عمومی و انتقادی داشت و آغازین موضوعات مورد بحث منتقدان، چیزی نبودند جز ارزش‌های حاکم بر نوع تازه‌ای از «زندگی» مردم؛ نوعی از زندگی‌ پویا و آزادشده از دو نهاد حاکمیت و مذهب که قصد داشت به خود مشروعیت و معنا دهد.

در کتاب اول بورگن هابرماس (فیلسوف آلمانی) به نام «دگرگونی ساختاری حوزه‌ی عمومی» (جمال محمدی – نشر افکار ۱۳۹۲) درباره‌ی همین دوره و تحولاتی که این حوزه عمومی تا قرن بیستم سپری می‌کند، سخن می‌رود. همچنین در این کتاب در بحث از نیمه دوم قرن هجدهم، به روندهایی که هر یک از هنرها در این دوره سپری می‌کردند، به تفصیل پرداخته شده است.

خواست «علمی‌بودن» نقد یک سوء‌تفاهم در ماهیت نقد است

چنین جمع‌بندی می‌کنم که خاستگاه نقد، یک میل یا رانه‌ی نظرورزانه یا میل به فهمیدن نظری هنر و کاری که هنرمندان باید انجام دهند نیست بل جریانی است که در دل یک موقعیت تاریخی به وجود آمده و می‌آید. نقد همچون گیاهی بومی است که تنها در موقعیتی انضمامی و در اصطکاکی ملموس با واقعیات یک دوره می‌تواند شکل گیرد و چیزی نیست که بتوان از جای دیگری جز اجتماع عمومی میزبانش، به آنجا وارد یا تزریق شود. نقد چیزی نیست که بتوان آن را بعنوان مجموعه‌ای از روش‌ها آموزش داده شود. البته این مدعا بدین معنا نیست که می‌بایست از مطالعه‌ی شیوه‌های پیشینیان و پرسمان‌هایی نظری در این باب پرهیز داشت بلکه مسئله این است که در مطالعه‌ و مواجهه با این شیوه‌ها، می‌بایست از انواع سوءتفاهم‌های تاریخی که بخصوص موقعیت تاریخی ما بعنوان یک ایرانی، بسیار مستعد آنهاست، پرهیز داشت و به آنها حساس بود. از جمله‌‌ی این سوءتفاهم‌ها یکی تاکید بر «علمی‌بودن» نقد است که بخصوص از جانب افرادی که قصد دارند کنشی جدّی‌تر در این حوزه داشته باشند، طرح می‌شود. اما نقد به چه معنا باید علمی باشد؟ و در بهترین مواجهه با این خواسته‌ی علمی‌بودن، می‌توان چنین برداشت کرد که نقد باید گفتاری عقلانی و قانع‌کننده در جهت انتقال ایده‌ی خود باشد.

نقد خاستگاه آکادمیک نداشته و علمی‌بودن آن خواسته‌ای چندان معقول و شدنی نیست. همچنین نقد خاستگاه نظریه‌ای ندارد، اگرچه در بسیاری موارد نقد و نظریه با هم درآمیخته‌اند اما نقد شأن مستقل خود را دارد. از طرفی چنانچه آثار نخستین منتقدان دوران آغازین ظهور نقد؛ از دنی دیدرو، راسکین، بودلر، والتر پاتر، متیو آرنولد را در نظر بگیریم، مشاهده خواهیم کرد که از جمله‌ی اشتراکات همگی آنها، نخست جایگاه با اهمیت فیگور منتقد و دوم ارزش‌داوری‌های‌شان که صرفاً زیبایی‌شناختی و هنری و به طور کلی «تخصصی» نبودند، هستند.

منتقد در نوعی مشارکت در واقعیت زمان حال خود، با حساسیتی که نسبت به فرهنگ زمانه‌اش و نسبت آن فرهنگ با تحولات گسترده‌تری که در عرصه‌ی واقعیات تاریخی رخ می‌کنند، دارد، می‌تواند بعنوان مجرایی برای بازاندیشی درباره زمان حال و تفکّر درباره روند حوزه‌ی فرهنگ تلقی شده و این حساسیت در نهایت به مداخله و مشارکت او در آن فرهنگ منتهی می‌شود…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *